به بخش فارسئ دری خوش آمدید این بخش برای مطالب شعر و ادب فارسئ درّی معطوف گردیده از نظریات و انتقادات اصلاحئ دوستان شعر و ادب فارسئ دری استقبال میکنیم |
ملکا ملکا ذکر تو گویم که خود آیی و خدایی ز خودئ خود گریزم بیخودی ام را سزایی خواستم اینست که بدانم که تو چونی و چنانی چیست و چونت ز چه دانم چون تو بی چون و چرایی کاش دانستمی قدری قَدَر و قیمت تقدیر کاین ندانستهٔ من را قَدَریی تو و قضایی عقل و عشق دوش پرسیدم ز شب چیست آیت تقدیر ما گفت رو خود را مبند در حلقهٔ زنجیر ما گفتمش تاچند پوشی جامهٔ تاریک و تار گفت نور حق منم، ای غافل از تنویر ما اشک ابر برآمد تیره گون ابری ز روی نیلگون دریا گهی با آب در بیعت گهی با باد در بلوا درین نیلوفرین چرخش طواف کهکشان ابر چو عنقا بال گسترده به موج آسمان در وا از آن شیپور پرهیبت که دهشت در فگند در خلق خروش آذرخش خیزد میان میغ در یغما |

